حكيم ابوالقاسم فردوسى

610

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بمانى پر از درد و دل پر گناه * نخوانند ازين پس ترا نيز شاه بيزدان پناه و بيزدان گراى * كه اويست بر نيك و بد رهنماى گر اين پند من يك بيك نشنوى * بآهرمن بد كنش بگروى بماندت درد و نماندت بخت * نه اورنگ شاهى نه تاج و نه تخت خرد باد جان ترا رهنماى * به پاكى بماناد مغزت بجاى سخنهاى دستان چو آمد ببن * يلان بر گشادند يك سر سخن كه ما هم بر آنيم كين پير گفت * نبايد در راستى را نهفت [ پاسخ دادن كىخسرو و پوزش كردن زال ] چو كىخسرو آن گفت ايشان شنيد * زمانى بياسود و اندر شميد پر انديشه گفت اى جهان ديده زال * به مردى بىاندازه پيموده سال اگر سرد گويمت بر انجمن * جهاندار نپسندد اين بد ز من دگر آنك رستم شود دردمند * ز درد وى آيد بايران گزند دگر آنك گر بشمرى رنج اوى * همانا فزون آيد از گنج اوى سپر كرد پيشم تن خويش را * نبد خواب و خوردن بد انديش را همان پاسخت را به خوبى كنيم * دلت را بگفتار تو نشكنيم چنين گفت زان پس بآواز سخت * كه اى سر فراز آن پيروز بخت سخنهاى دستان شنيدم همه * كه بيدار بگشاد پيش رمه بدارنده يزدان گيهان خديو * كه من دورم از راه و فرمان ديو بيزدان گرايد همى جان من * كه آن ديدم از رنج درمان من بديد آن جهان را دل روشنم * خرد شد ز بدهاى او جوشنم بزال آنگهى گفت تندى مكن * بر اندازه بايد كه رانى سخن نخست آنك گفتى ز توران نژاد * خردمند و بيدار هرگز نزاد جهاندار پور سياوش منم * ز تخم كيان زاد و باهش منم نبيرهء جهاندار كاوس كى * دلافروز و با دانش و نيك پى بمادر هم از تخم افراسياب * كه با خشم او گم شدى خورد و خواب نبيرهء فريدون و پور پشنگ * ازين گوهران چنين نيست ننگ كه شيران ايران بدرياى آب * نشستى تن از بيم افراسياب دگر آنك كاوس صندوق ساخت * سر از پادشاهى همى برفراخت چنان دان كه اندر فزونى منش * نسازند بر پادشا سرزنش كنون من چو كين پدر خواستم * جهان را بپيروزى آراستم بكشتم كسى را كزو بود كين * وزو جور و بيداد بد بر زمين بگيتى مرا نيز كارى نماند * ز بد گوهران يادگارى نماند هر آنگه كه انديشه گردد دراز * ز شادى و از دولت دير باز چو كاوس و جمشيد و باشم به راه * چو ايشان ز من گم شود پايگاه چو ضحاك ناپاك و تور دلير * كه از جور ايشان جهان گشت سير بترسم كه چون روز نخ بر كشد * چو ايشان مرا سوى دوزخ كشد دگر آنك گفتى كه باشيده جنگ * بياراستى چون دلاور پلنگ از آن بُد كز ايران نديدم سوار * نه اسب افگنى از در كارزار